از اول هم دافعه عجیبی داشت این حسین خان.. مسئول صفحه ورزش بود
اما به تنها چیزی که نمی خورد ورزش بود و تنها تصویری که بعد از دیدنش بی
درنگ در ذهن تداعی می شد " لباس شخصی " بود.. تو اتمسفری که همه چیز رنگ
سبز پیدا کرده بود حضورش کمی نامانوس بود اما همه سعی می کردیم ادای
لیبرال دموکرات های وفادار رو در بیاریم و حضورش رو با خوشرویی تحمل
کنیم.. اونم حق داشت که کشته مرده احمدی نژاد و " آقا " باشه..
تا اینکه اون نشست خبری کذایی احمدی نژاد برگزار شد و حسین خان به
جای خبرنگار سیاسی ( با توجه به شرایط موجود برگ هویج عنوان مناسب تری
برای خبرنگار سیاسیه) به محل کنفرانس رفت و در جایگاه خبرنگاران سوالی
پرسید که جملگی تحریریه فرهنگ آشتی از خجالت قالب تهی کردند..
این سوال به قول خودش حمایتی، چنان پرت و بی ربط بود که انگار مجموعه نشست رو به مسخره گرفته بود.. از همه بدتر پاسخ رییس جمهور و البته صدا و سیما که مرتب در برنامه خبری خودش این بخش از مصاحبه رو در تلوزیون پخش می کرد.
ایندفعه همه در تحریریه واکنش نشون دادند و از همه جالبتر شخصا در تنظیم خبر مصاحبه سوال حسین خان رو حذف کردم..
دو روز بعد حسین خان بدون خدا حافظی رفت. قبل از رفتنش نشست پشت پی سی و آرام کیفرخواستی علیه همه بچه ها تنظیم کردو ونو تو وبلاگش گذاشت..
و ما ناباورانه همه اونچه که این آدم طی 4 ماه همکاری در ذهنش علیه همه ما با اسامی اختصاری پرونده سازی کرده بود رو می خوندیم..
نمی دونم چرا بعد از خوندن این ادعا ها یاد حسین درخشان افتادم..و اینکه در این روزهای نزدیک نوبت به کدام یک از بچه هاست که به اطلاعات خوانده شوند..
یاد مرز باریک رذالت و جاه طلبی افتادم و اینکه وقتی حسین خان این خزعبلات را می نوشت یک لحظه به عواقب آن با دوستانی که ماهها در کنار آنها کار می کرد فکر نکرده بود؟