دعوت ؛ فیلمی که نباید حاتمی کیا آن را می ساخت
"دعوت" فیلمی است که شاید نمی بایست ابراهیم حاتمی کیا آنرا می ساخت..این فیلم که به تازگی در سینماهای تهران اکران شده در صدر فروش قرار داد..آنونس متفاوت این فیلم علاوه برنام صاحب اقتدار و شهیرکارگردان، آدم را برای دیدنش در سینما دعوت می کرد..همین آنونس متفاوت بود که این انتظار را در تماشاگران قبل از تماشای فیلم ایجاد کرد که حاتمی کیا خواسته است که ساختارهای ذهنی جامعه در خصوص سقط جنین را دگرگون کرده و تابوی این عمل به اصطلاح ضد شرعی را بشکند اما در واقعی اصلا اینطور نیست..حاتمی کیا درسکانس به سکانس این فیلم این شعار را فریاد زد:"بچه هدیه خداست و سقط جنین کار بدی است".
"دعوت" در 5 اپیزود با موضوع بارداری غیرمنتظره 5 زن از اقشار مختلف( هنرپیشه، زن روستایی،یک حاج خانم میانسال،دکتر زنان و زایمان ،یک همسر صیغه ای)ساخته شده است.دو اپیزود اول بسیار ضعیف، کلیشه ای و غیر ملموس ساخته شده است.می توان گفت که فیلمساز برای جمع آوری این دو اپیزود بسیار عجلولانه عمل کرده است.سه اپیزود آخر ترکیب خوش ساخت تری به خود گرفته است..اما عنصر تعجیل در آن بخوبی احساس می شود..عبارات ، مفاهیم ، پیام ها و حتی تصاویر انگار که در هر سه اپیزود آخر به مرز انفجار رسیده است اما جایی و حتی زمانی برای ارائه دادن وجود ندارد.. هر کدام از این اپیزودها، می توانست دستمایه ای برای ساخت یک فیلم کامل باشد اما هر کدام درقالب یک فیلم کوتاه 15 تا 20 دقیقه ای خلاصه شده است..این محدودیت فضا قدرت مانور کارگردان را تا حد بسیار زیادی محدود کرده است.. تعجیل حاتمی کیا برای به تصویر کشاندن موضوع سقط جنین که هنوز در ایران به قالب یک تابوی ناشکستنی قراردارد به گونه ای است که من به عنوان بیننده حس کردم که حاتمی کیا می خواست در ارائه تمام زوایای مبحث سقط جنین یکه تاز باشد.
شاید واقعا نمی بایست حاتمی کیا این فیلم را می ساخت..شاید بهتر بود که در همان ژانر جنگ هنرنمایی می کرد و از پرداختن به موضوعات فمنیستی ویا متافیزیکی ( حلقه سبز) پرهیز می کرد..شاید بهتر بود این ایده را با فریدون جیرانی، منیژه حکمت و حتی تهمینه میلانی در میان می گذاشت..آنها تجربه بهتری در خصوص ساخت فیلم هایی با مضمون زن دارند.. گذشته از نگاه انتقاد آمیز و البته نکته سنجی قابل تحسین کارگردان در اپیزود آخر(بارداری همسرصیغه ای یک حاج آقای متاهل و متنفذ) حتی دیالوگ های بی پروا و پلان های بی باکانه سراسراین فیلم نتوانست در خدمت مضمون قرار گرفته و شاید بسیار از تماشاگران را برای بار دوم به سینما بکشاند..
شب نشینی عروسک های شاهنامه
خبر اجرای اپرای باشکوه رستم و سهراب کاری از بهروز غریب پور درسالن تئاترArgentina در رم ایتالیا من را یاد اولین اجرای این اپرا در تهران انداخت که برای تهیه گزارشی از آن برای همشهری به همراه گلناز بهشتی عکاس، به آنجا (اگر درست به خاطر بیاورم تالار شهید آوینی) رفته بودم..اجرای بسیار قوی و در خور تقدیری از بهروز غریب پور درست در آن دوران بی رونقی تئاتر عروسکی محسوب می شد..خاطرم می آید که عروسک ها در اتریش ساخته شده و عروسک گردان ها همه جوانانی از شاگردان غریب پور بودند..موسیقی متن این اجرا نیز توسط استاد چگناواریان آدم را به راحتی به فضای خاص آن زمان می برد..خود فردوسی هم در قالب راوی دادستان درست مطابق انگاره های ما ازفردوسی در طول اجرا پرسه می زد.. وحالا امروز که خبر تور دور اروپای این گروه دیدم یاد آن گزارش سه سال قبل با عنوان " شب نشینی عروسک های شاهنامه "که برای همشهری آماده کرده بودم، افتادم.. متاسفانه در سایت خود همشهری نتوانستم لینکی از گزارش پیدا کنم اما ظاهرا یک سایت عروسکی همان زمان این کار را کرده است.
عاشقانه لری کینگ و احمدی نژاد
دومین مصاحبه لری کینگ با احمدی نژاد دیروز از تلوزیون پخش شد. لری کینگ که ظاهرا حاضر نیست از این شغل جذاب خود بازنشسته شود طوری در این گفتگو ظاهر شد که خلاء ذهنی اصحاب رسانه آمریکا در قبال ایران را به روشنی آشکار کرد..احمدی نژاد هم عین 4 سال قبل بسان یه دانش آموز مودب که با تمام وجود می خواست شیطنت های گذشته اش را پشت لبخند صلح دوستانه اش مخفی کند رو بروی لری کینگ نشسته بود و به سوالات تکراری، کلیشه ای، ضعیف و حتی سرسری او پاسخ می داد .
لذت و هیجان از صورت احمدی نژاد که فکر می کرد که با پاسخ های کوبنده به نماینده رسانه ای آمریکا، یک نیشخند نثار کاخ سفید کرده،کاملا پیدا بود.
مصاحبه کننده با احمدی نژاد، مجری سالخورده CNN ، حریف قدری برای به چالش کشیدن احمدی نژاد نبود و به نظر می رسید که لری کینگ مطلقا به مسائل ایران علاقمند نیست و صرفا با اطلاعاتی سطحی در حد یک سرچ ناقابل در خبرگزاری ها سوالات خود را تنظیم کرده بود ..چنانچه پرداختن به حقوق همجنس بازان بدون اشاره به حقوق نوجوانان در آستانه اعدام، زنان، کارگران و..نشان از عدم اطلاع وی از وضعیت ایران می داد و احمدی نژاد توانست با طرح سوالات متقابل از وی گرچه منتظر جوابی هم نبود بدیهیات ذهنی این مجری کارکشته را زیر سوال ببرد.این مصاحبه بیشتر به یک عاشقانه سیاسی شبیه بود تا به یک مصاحبه چالشی و شاید افشاگرانه..در تمام طول مصاحبه لری چنان به سمت احمدی نژاد نیم خیز نشسته بود که هر لحظه انتظار می رفت که از صندلی بلند شده و صورت رئیس جمهور ما را ببوسد.
باز هم معتقدم اگر پرسشگر این برنامه کاملا به موقعیت داخلی و سیاست خارجی اشراف داشت می توانست به راحتی احمدی نژاد را به تله بیاندازد..این مصاحبه برای احمدی نژاد یک برگ برنده شد این را می شد از لبخند پیروزمندانه وی در سراسر مصاحبه فهمید..
از خودم می پرسم که این مصاحبه درست همزمان در آخرین سال دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد چقدر در رقابت بعدی به نفعش تمام خوهد شد؟!