تبليغاتX
كنج

آزادی مبارک!

 

جلوی زندان اوین سرد بود. اما سرمای آزار دهنده ای نبود . می شد آن را به عشق آزادی محبوبه و ناهید بعد از 13 روز تحمل کرد.

هر دو خیلی قوی و سرزنده به نظر می رسیدند. ناهید تا از در زندان بیرون آمد با صدای بلند گفت:« گفتند تجمع نکنید اما می تونید برای امضا جمع کردن در خونه ها برید». همه خندیدند. محبوبه روسری قرمز گلدارس سرش کرده بود به نظر لاغر تر از لحظه ای که ما رو تو دادگاه انقلاب از هم جدا کردند می رسید.

نمی تونم بگم چقدر خوشحالم. البته قاضی من و سارا رو به دادگاه احضار کرده اما محبوبه گفت که موضوع نگران کننده ای نیست فقط یه بازجویی ساده ست. الان دارم فکر می کنم باز جویی ساده یعنی چی؟

الان که دارم اینا رو می نویسم به شعر زیبایی هم گوش می کنم:

سرزمین آریایی منتظر است که بیایی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 20:12  توسط سعيده امين  |