راجر و من

يكي از معدود لحظات لذت بخش زندگي من در اين چند روز تعطيلات كسل كننده بهاري تماشاي مستند 4 است كه هر روز از شبكه چهار سيما پخش مي شود.( شايد اگر چند نقطه روشن در سيماي ضرغامي جمهوري اسلامي وجود داشته باشد قطعا يكي از آنها مستند 4 است).
" راجر ومن" ساخته تحسين برانگيز مايكل مور مستند ساز ضد دولتي(بيشتر ضد بوش)و چموش آمريكايي كه با همين اثر نيز به شهرت رسيد امشب در اين برنامه پخش شد.
ماجرا در مورد تعطيلي كارخانه ژنرال موتورز(GM) در شهر فلينت در ايالت ميشيگان ايالات متحده بود كه طي آن 30 هزار كارگر از كارخانه اخراج شده و تعداد زيادي از ساكنان شهر مجبور به ترك فلينت شدند. مايكل مور در اين مستند خيلي ظريف تاريخ ظهور و سقوط يك شهر را در سايه سرمايه داري به تصوير مي كشد. او مثل سايه راجر اسميت، رييس كارخانه ژنرال موتورز را تعقيب مي كند تا مسووليت او را در قبال آن همه كارگري كه از كارخانه اخراج شده و در نهايت به دليل عدم پرداخت اجاره از خانه هايشان بيرون رانده مي شوند به رخ بكشد. تمام جزئيات در اين مستند به صورتي ساده و بي تكلف به تصوير كشيده شده است. مسوولان كارخانه و مقامات محلي در بسياري از مواقع مقابل گروه تصوير برداري او مقاومت مي كنند و مايكل مور با شهامتي عاري از خشونت در مقابل دريافت پاسخ سوالات خود پافشاري مي كند. هر چند من به نيت و نتيجه ي عمل مايكل مور در مستند شهيرش "فارنهايت 9/11 خوشبين نيستم و معتقدم او يك كارگردان سفارشي است كه براي رفقاي دموكراتش جاده صاف مي كند. اما ماجراي من و راجر بسيار متفاوت بوده و به دوره اي تعلق دارد كه مايكل هنوز آلوده ي سياست نشده بود. تدوين اين مستند بي نظير است. سير انتقادي داستان مبتني بر قضاوت مخاطب است كه تا حدي بر تصاوير واقعي از زندگي كارگران بيكار دلالت دارد. اين مستند گوشه اي از مسير تاريخي جهان سرمايه داري را به تصوير مي كشد كه براي بسياري از طرفداران سرمايه داري غريب و منتقدان آن بهانه اي براي سركوب است. اين يكي از بهترين مستند هايي بود كه من ديدم.البته اين فيلم زواياي ديگري براي بحت دارد كه حوصله نگارشش را ندارم. خودتان ببينيد.
**من قبلا جمهوري خواه بودم، اما پس از جنگ دموكرات شده ام!
*** سگ، سگ می خورد
سالي كه نكوست...
انتظار اين اتفاق بد را مي كشيدم.سومين قطعنامه شوراي امنيت درحالي عليه ايران تصويب شد كه دايره تحريم را براي نه فقط دولت كه مردم ايران تنگ تركرد. در قطعنامه 1747 از اعضاي سازمان ملل خواسته شده تا به طور داوطلبانه فعاليتهاي تجاري و مالي خود را با دولت ايران محدود كنند كه آثار آن بدون شك بر روي مردم مترتب خواهد بود. در اين قطعنامه به ايران 60 روز براي توقف غني سازي اورانيوم مهات داده شده كه در صورت تمرد قطعنامه چهارم با تحديدات شديد تر به تصويب خواهد رسيد. جالب اين جاست كه اين قطعنامه با اتفاق آرا و بدون حتي يك راي منفي به تصويب رسيد كه بيانگر لابي قدرتمند ايالات متحده براي به تمكين در آوردن كشورهاي دنيا حتي روسيه و چين است.
جلسه ديروز شوراي امنيت بدون سر وصداي احمدي نژاد كه قصد داشت سخنراني قرايي در باب حق مسلم ايران براي دستيابي به انرژي هسته اي كرده و اعضا را به رد قصعنامه ترغيب كند برگزار شد. احمدي نژاد به همراه هيات 38 نفره اش موفق نشد ويزاي آمريكا را دريافت كند كه اين بيانگر جايگاه ضعيف يك رييس جمهور در روابط ديپلماتيك با ساير كشور هاست. روشن بود كه آنها اجازه نخواهند تا احمدي نژاد شوراي امنيت را به يك ميتينگ ضد آمريكايي تبديل كند.
با بازداشت 15 تفنگدار نيروي دريايي انگلستان در سواحل اروند رود و ازطرفي رسوايي مهدي هاشمي پسر كوچك علي اكبر هاشمي رفسنجاني ( آخوند با نفوذ ايران ) در جريان رشوه گيري از مدير عامل شركت توتال نام ايران باز هم در صدر اخبار بين المللي كه تا كنون چيزي جز چهره ي تنش زا و ستيزه جو ارائه نداده است، قرار گرفت. از دوستي كه در دانشگاه وين علوم سياسي با گرايش مطالعات اروپايي مي خواند شنيدم كه مي گفت:" تفكر اروپا در مورد ايران اين است كه اين كشور قادر به درك معادلات ديپلماتيك نيست". آنها رفتار ايران را درك نمي كنند به همين دليل است كه براي دستيابي به انرژي هسته اي در منطقه به پاكستان و هند بيشتر اعتماد مي كنند تا ايران. دنيا از ديپلماسي ايراني تاكنون چيزي جز سياست تنش زايي نديده است كه با تسخير سفارت آمريكا آغاز شد خاطره اي كه از اذهان كشور ها هرگز پاك نمي شود.كاش ايران در خصوص اين 15 تفنگدار با سياست و اغماض بيشتري برخورد مي كرد چون بدون شك آنها براي اشغال خاك ايران اعزام نشده بودند.
بهار چندان دلچسبي را آغاز نكرديم. باور كنيد سالي كه نكوست از بهارش پيداست.