آزادی مبارک!
جلوی زندان اوین سرد بود. اما سرمای آزار دهنده ای نبود . می شد آن را به عشق آزادی محبوبه و ناهید بعد از 13 روز تحمل کرد.
هر دو خیلی قوی و سرزنده به نظر می رسیدند. ناهید تا از در زندان بیرون آمد با صدای بلند گفت:« گفتند تجمع نکنید اما می تونید برای امضا جمع کردن در خونه ها برید». همه خندیدند. محبوبه روسری قرمز گلدارس سرش کرده بود به نظر لاغر تر از لحظه ای که ما رو تو دادگاه انقلاب از هم جدا کردند می رسید.
نمی تونم بگم چقدر خوشحالم. البته قاضی من و سارا رو به دادگاه احضار کرده اما محبوبه گفت که موضوع نگران کننده ای نیست فقط یه بازجویی ساده ست. الان دارم فکر می کنم باز جویی ساده یعنی چی؟
الان که دارم اینا رو می نویسم به شعر زیبایی هم گوش می کنم:
سرزمین آریایی منتظر است که بیایی
امضا براي آزادي ناهيد و محبوبه
مدتها بود كه اينجا از خودم ننوشته بودم و آنها را گذاشته بودم براي جاي ديگري. الان هم از خودم نمي گويم.از دو دوستي مي گويم كه تنها گناهشان براي اسارت در سلولهاي سرد اوين، نپذيرفتن وضعيت رقت آور موجود در قوانين مربوط به زنان است. قوانين تبعيض آميز ديه ، ارث ، تابعيت، طلاق، تعدد زوجات و ...كه در آن زن به عنوان جنس دوم و نصف حقوق يك مرد تعريف شده است و آنقدر در ذهنيت مردم ايران اعم از مرد و زن رسوب كرده است كه هر گونه اعتراض يك گناه نابخشودني و مستحق زندان محسوب مي شود. تابويي كه روند مسالمت آميز براي شكستن آن حتي براي خود زنان دور از ذهن به نظر مي رسد و براي مردان حتي از مدل روشنفكرش امري بيهوده و خنده دار. پس از قاضي دادگاه انقلاب چه انتظار كه وقتي حرف از اين حقوق مي شود مباني شرع را با قدرت تمام بر سر آدم مي كوبد و هر گونه حق انساني براي فسخ اين قوانين كهنه كه مربوط به 1400 سال قبل است را ناشدني ميداند كه فرمان خداوند است و حوزه دخالت هيچ قانون گذاري نيست( حتي قانون گذاري كه خودشان به نام فقه اختراع كرده اند).
نه من و نه هيچ كدام از اين زناني كه آزاد شدند هيچگونه تعهدي براي توقف فعاليت قانوني خود نداده ايم. حالا كه بيرون آمده ايم ادامه مي دهيم و در كنار آن براي آزادي محبوبه حسين زاده و ناهيد كشاور امضا جمع مي كنيم. حبس آنها در زندان غير قانوني و ناقض حقوق يك انسان است
از معجزه گفتگو هيچ نمي دانيم
داشتم توي انبوه كتاب هاي خوانده و نخوانده در كتابخانه ام دنبال كتاب روش ديپلماسي به قلم دكتر سنجابي مي گشتم كه يادم آمد آن را كنار جزوه ها و كتاب هاي دانشگاهيم درانباري خانه گذاشته ام. بي خيالش شدم. از دست خودم كمي كفري شدم كه چرا كتاب به اين مهمي را كه حاوي بديهي ترين و رايج ترين روش هاي ديپلماتيك در سياست خارجي و حتي داخلي كشور هاست دور از دسترس گذاشته ام. به نظرم مطالعه اين كتاب و مشابه آن در شرايطي كه تكنيك و روند هاي ديپلماتيك از طرف مردان حكومت ايران غافل مانده بسيار ضروري است. شك ندارم كه اين روش هاي كار ساز هرگز به ديپلمات هايي كه درشرايط بحراني مهارتشان بيش از شعار هاي احساساتي و هيجان آور به كارمي آيد آموزش داده شده باشد.مواجهه نامعقول و افراطي دولت مردان ايراني با بحران هسته اي و ماجراي ملوانان نيز شاهدي بر اين ادعاست.
اگر به تاريخ جنگهاي اخير در كشور هاي همسايه مروري كنيد خواهيد ديد كه هر جا كفه ترازو بين روش نظامي و ديپلماتيك به طرف روش هاي ستيزه جويانه سنگين مي شود آنجا بساط تحريم و جنگ بپا مي شود.كشور روزهاي حساسي را سپري مي كند.بحران هسته اي ايران را به گردابي انداخته كه فقط خود را به زير مي كشد.نشستن در انزوا در فقدان ديپلماسي ضعيف نه تنها راه را براي دستيابي ايران به تكنلوژي هسته اي هموار نمي كند بلكه راه را با هزينه اي بسيار سنگين طولاني تر مي كند. يك رويداد بي اهميت مرزي در حالي كه اين مرزها بارها و بارها توسط همسايه هاي افغاني و عراقي مورد بي احترامي قرار مي گيرد و صدا از كسي بلند نمي شود ،كشور را گرفتار ورطه اي نظير تسخير سفارت آمريكا در تهران مي كند ( كما اينكه هنوز مشخص نيست كه آيا اين ملوانان به واقع در آبهاي ايران بودند يا عراق).
انگلستان در حالي كه از هر گونه نظامي گري پرهيز مي كند و اتحاديه اروپا را براي حل مساله به كمك طلبيده تمامي ابزار هاي رسانه اي خود را از قبل عملكرد نامطلوب رسانه سپاه در مصاحبه با ملوانان، به كار گرفته است. مي شد كه اين ماجرا را همچون دوره رياست جمهوري خاتمي ختم به خير كرد بدون اينكه به دنبال گرو كشي غير عاقلانه براي خروج از بحران هسته اي ايران بود. دولت مردان ايران سخت در اشتباهند اگر گمان كنند كه با اسارت 15 ملوان جوان مي توانند از شوراي امنيت به نفع فعاليت هاي هسته اي خود امتياز بگيرند. اين كار فقط افكار عمومي جهان را براي برخورد محكم تر با ايران آماده و مصادره به مطلوب مي كند.
كاش سياست مردان ايران براي زيبايي كتابخانه خودشان هم كه شده كتابهاي تاريخي و روش هاي ديپلماتيك را مي خريدند شايد كه از سر بيكاري نگاهي به گوشه آن بياندازند. ما از معجزه گفتگو و مذاكره هيچ نمي دانيم...
راجر و من

يكي از معدود لحظات لذت بخش زندگي من در اين چند روز تعطيلات كسل كننده بهاري تماشاي مستند 4 است كه هر روز از شبكه چهار سيما پخش مي شود.( شايد اگر چند نقطه روشن در سيماي ضرغامي جمهوري اسلامي وجود داشته باشد قطعا يكي از آنها مستند 4 است).
" راجر ومن" ساخته تحسين برانگيز مايكل مور مستند ساز ضد دولتي(بيشتر ضد بوش)و چموش آمريكايي كه با همين اثر نيز به شهرت رسيد امشب در اين برنامه پخش شد.
ماجرا در مورد تعطيلي كارخانه ژنرال موتورز(GM) در شهر فلينت در ايالت ميشيگان ايالات متحده بود كه طي آن 30 هزار كارگر از كارخانه اخراج شده و تعداد زيادي از ساكنان شهر مجبور به ترك فلينت شدند. مايكل مور در اين مستند خيلي ظريف تاريخ ظهور و سقوط يك شهر را در سايه سرمايه داري به تصوير مي كشد. او مثل سايه راجر اسميت، رييس كارخانه ژنرال موتورز را تعقيب مي كند تا مسووليت او را در قبال آن همه كارگري كه از كارخانه اخراج شده و در نهايت به دليل عدم پرداخت اجاره از خانه هايشان بيرون رانده مي شوند به رخ بكشد. تمام جزئيات در اين مستند به صورتي ساده و بي تكلف به تصوير كشيده شده است. مسوولان كارخانه و مقامات محلي در بسياري از مواقع مقابل گروه تصوير برداري او مقاومت مي كنند و مايكل مور با شهامتي عاري از خشونت در مقابل دريافت پاسخ سوالات خود پافشاري مي كند. هر چند من به نيت و نتيجه ي عمل مايكل مور در مستند شهيرش "فارنهايت 9/11 خوشبين نيستم و معتقدم او يك كارگردان سفارشي است كه براي رفقاي دموكراتش جاده صاف مي كند. اما ماجراي من و راجر بسيار متفاوت بوده و به دوره اي تعلق دارد كه مايكل هنوز آلوده ي سياست نشده بود. تدوين اين مستند بي نظير است. سير انتقادي داستان مبتني بر قضاوت مخاطب است كه تا حدي بر تصاوير واقعي از زندگي كارگران بيكار دلالت دارد. اين مستند گوشه اي از مسير تاريخي جهان سرمايه داري را به تصوير مي كشد كه براي بسياري از طرفداران سرمايه داري غريب و منتقدان آن بهانه اي براي سركوب است. اين يكي از بهترين مستند هايي بود كه من ديدم.البته اين فيلم زواياي ديگري براي بحت دارد كه حوصله نگارشش را ندارم. خودتان ببينيد.
**من قبلا جمهوري خواه بودم، اما پس از جنگ دموكرات شده ام!
*** سگ، سگ می خورد
سالي كه نكوست...
انتظار اين اتفاق بد را مي كشيدم.سومين قطعنامه شوراي امنيت درحالي عليه ايران تصويب شد كه دايره تحريم را براي نه فقط دولت كه مردم ايران تنگ تركرد. در قطعنامه 1747 از اعضاي سازمان ملل خواسته شده تا به طور داوطلبانه فعاليتهاي تجاري و مالي خود را با دولت ايران محدود كنند كه آثار آن بدون شك بر روي مردم مترتب خواهد بود. در اين قطعنامه به ايران 60 روز براي توقف غني سازي اورانيوم مهات داده شده كه در صورت تمرد قطعنامه چهارم با تحديدات شديد تر به تصويب خواهد رسيد. جالب اين جاست كه اين قطعنامه با اتفاق آرا و بدون حتي يك راي منفي به تصويب رسيد كه بيانگر لابي قدرتمند ايالات متحده براي به تمكين در آوردن كشورهاي دنيا حتي روسيه و چين است.
جلسه ديروز شوراي امنيت بدون سر وصداي احمدي نژاد كه قصد داشت سخنراني قرايي در باب حق مسلم ايران براي دستيابي به انرژي هسته اي كرده و اعضا را به رد قصعنامه ترغيب كند برگزار شد. احمدي نژاد به همراه هيات 38 نفره اش موفق نشد ويزاي آمريكا را دريافت كند كه اين بيانگر جايگاه ضعيف يك رييس جمهور در روابط ديپلماتيك با ساير كشور هاست. روشن بود كه آنها اجازه نخواهند تا احمدي نژاد شوراي امنيت را به يك ميتينگ ضد آمريكايي تبديل كند.
با بازداشت 15 تفنگدار نيروي دريايي انگلستان در سواحل اروند رود و ازطرفي رسوايي مهدي هاشمي پسر كوچك علي اكبر هاشمي رفسنجاني ( آخوند با نفوذ ايران ) در جريان رشوه گيري از مدير عامل شركت توتال نام ايران باز هم در صدر اخبار بين المللي كه تا كنون چيزي جز چهره ي تنش زا و ستيزه جو ارائه نداده است، قرار گرفت. از دوستي كه در دانشگاه وين علوم سياسي با گرايش مطالعات اروپايي مي خواند شنيدم كه مي گفت:" تفكر اروپا در مورد ايران اين است كه اين كشور قادر به درك معادلات ديپلماتيك نيست". آنها رفتار ايران را درك نمي كنند به همين دليل است كه براي دستيابي به انرژي هسته اي در منطقه به پاكستان و هند بيشتر اعتماد مي كنند تا ايران. دنيا از ديپلماسي ايراني تاكنون چيزي جز سياست تنش زايي نديده است كه با تسخير سفارت آمريكا آغاز شد خاطره اي كه از اذهان كشور ها هرگز پاك نمي شود.كاش ايران در خصوص اين 15 تفنگدار با سياست و اغماض بيشتري برخورد مي كرد چون بدون شك آنها براي اشغال خاك ايران اعزام نشده بودند.
بهار چندان دلچسبي را آغاز نكرديم. باور كنيد سالي كه نكوست از بهارش پيداست.