تبليغاتX
كنج

برخورد از نوع ماشيني!!

تصور نمي كنم كه در هيچ كدام از مشاغل اجتماعي ايران به اندازه ي مطبوعات اينچنين با كارمندان ( يا همان روزنامه نگاران) ماشيني برخورد كنند. تمام وبلاگ ها را بسته اند و ما نمي توانيم هيچ صفحه اي از بلاگ ها را باز كنيم. به اين ترتيب امكان دسترسي به وبلاگ هاي تخصصي كه تقريبا منابع اصلي سوژه هاي گزارشي ام محسوب مي شد را از دست دادم البته نه من بلكه ساير همكارانم نيز همينطور. گرچه راهش را پيدا كردم و با فيلتر شكن صفحات را باز مي كنم اما راستش وقت زيادي از من مي گيرد در عين اينكه بايد قاچاقي و دور از چشم جاسوسان اين كار را انجام دهم...

سردبير جوان ما چند بار وقتي كه بعد از انجام وظايف شغلي مشغول بررسي بلگ ها بودم مرا دستگير كرد و در نهايت شاكي شد. بعد نسبت به مطالب وبلاگم حساس شد و چندين بار برايم پيغام و پسغام فرستاد كعه به فلاني بگوييد اينجا ننويسد. منم از طريق همان سفيران معزز جواب فرستادم كه بابا جان ساعت ارسال پست مرا ببينيد و با ساعت حضور من در روزنامه تطبيق دهيد.كور شوم اگر اينجا وبلاگم را بروز كرده باشم.اما پيام هاي تهديد آميز ادامه پيدا كرد در نهايت با زبان بي زباني به من تفهيم شد كه بچه جان ملايم بنويس!! اما كو گوش شنوا؟!!

در اثر پيگيري هاي مجدانه ي سردبير جوان وبلاگ ها بسته شد. البته نمي داند كه هيچ دري بروي من بسته نخواهد ماند....

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 19:42  توسط سعيده امين  |