تبليغاتX
كنج

 

بی ما

 

هميشه در آغاز رابطه، تا كه پيوندي شود، از خود بپرس:

آيا براي برقراري پيوند با اين آدم انگيزه‌هاي نهاني دارم؟

آيا عشق و مهر من مشروط است؟ آيا مي‌خواهم از چيزي بگريزم؟

آيا سر دگرگوني اين آدم را دارم؟

آيا اين انسان را براي جبران نقص خود مي‌خواهم؟

اگر پاسخ تو به هريك از اين پرسشها آري است، آن آدم را تنها بگذار. او بي‌تو آسوده‌تر است.

                                                      

                                                                                                     (لئو بوسكاليا )

 

 

شاید این پست رو برای این نوشتم که ما همیشه در آستانه دوستی های تازه هستیم پس بد نیست این سوالات رو از خودمون بپرسیم..

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:5  توسط سعيده امين  | 

آرزو كن!

                                                                                                                      

 91337-52 - Girl Wishing Upon A Star

 

معاشران گره از زلف‌ يار باز كنيد.

شبي خوش است بدين قصه‌اش دراز كنيد.

گفته است خدا به چنين شبي، شب جمعه اول ماه رجب، مرا بطلب و از من بطلب! و بايد خواند و طلبيد و آرزو كرد.

امشب ليله الرغائب، شب اولين جمعه ماه مبارك رجب است. ماه عاشقي، ماه مقدمه و ماه مقدم: روزهايي كه نبض كعبه بدان‌ها مي‌تپد.

امشب شب آرزوهاست و براي ما كه خيلي وقت بود كه رفرش نكرده بوديم، خانه تكاني كه خيلي وقت پيش بايد انجام مي‌شد، فرصتي است مغتنم.

مي‌داني و مي‌دانم كه صدايمان را خواهد شنيد و استجابت خواهد كرد، زودتر از آني كه در دايره تنگ تصورمان بگنجد.

گوش كن يك نفر آنطرف پنجره بسته تو را مي‌خواند

و نسيم. لاي اين پرده آويخته را مي‌كاود تا تو را دريابد

نور خورشيد كه از منزل پر مهر خدا آمده است

لب درگاه تو در يك قدمي مي‌ماند.

قلب اين پنجره از دست غم پرده به تنگ آمده است.

پرده را برداريم.

دل اين پنجره را باز كنيم

تا كه آن نور سپيد به سلامي آرام

لب اين قفل گره خورده به چشمان تو را باز كند

گوش كن يك نفر در تو، تو را مي‌خواند

و خدايت آرام در دل تنگ تو، آهسته تو را مي‌كاود ...

گاهي وقتي شك مي‌كنيم از خود مي‌پرسيم كه چگونه از ناشناختني چيزي طلب كنيم و مطمئن باشيم كه اين طلب به شكلي كه خود ناشناختني تشخيص مي‌دهد صحيح و خير است. در پاسخ بايد گفت كه ابتدا بايد خودمان را به مرحله‌اي از تهذيب نفس و ذهن و روح برسانيم كه بتوانيم تشخيص دهيم آرزويي كه بر زبان مي‌آوريم خيرخواهانه و درست است و يا بدخواهانه و ناصواب.

اين قدرت تشخيص در تمام انسان‌ها وجود دارد و همه مي‌توانند به‌طور فطري صواب و ناصواب را از يكديگر تشخيص بدهند.

بعد بايد به نوعي باور برسيم و آن برآورده شدن حتمي آرزو به محض بر دل راندن و بر زبان آوردن است. نبايد تصور كنيم كه براي برآوردن آرزو زمان و فرصتي لازم است تا زمان استجابت دعا برسد. بايد به روش سالكين طريق معرفت بر اين باور بود كه از همان لحظه مسير حوادث و اتفاقات عالم به گونه‌اي تصور مي‌شود كه آن آرزو حتما برآورده مي‌شود.

بعد از اين دو مرحله نوبت به تلقين اجابت مي‌رسد. تلقين به اين شكل كه بايد زيباترين و باشكوه‌ترين و پاك‌ترين موجودي كه مي‌توانيم تصور كنيم را در مقابل منظر چشم دل خود تصور كرده كه به ما مي‌گويد اين آرزو الساعه برآورده مي‌شود و تو ديگر نسبت به اجابت آن كمترين شك و ترديدي نداشته باش.

حالا كه شب آرزوهاست بياييد از همين امشب شروع كنيم. براي يكديگر دعاهاي خوب كنيم.

شب آرزوها بر شما مبارك

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:7  توسط سعيده امين  | 

خبر غیر رسمی!

یکی از دوستان که با دست اندر کاران توزیع روزنامه ایران رفاقتی داره به ما خبر داد که قراردادهای توزیع این روزنامه ملغا شده و گفته شده که طرفین قرار داد برای تسویه حساب به این روزنامه مراجعه کنند.

این یعنی اینکه به احتمال زیاد والبته متاسفانه (ایران) دیگه منتشر نمی شه.یعنی موسسه ایران تعطیل..!

البته ما دعا می کنیم که خبر درست نباشه...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 13:34  توسط سعيده امين  | 

شب عروسي بابام                                                                                                    

«. . . ـ جونم واستون بگه، بابام با اين‌دفعه، دو شبه که تو زندگي‌ش «صبح پادشاهي» رو مي‌بينه! مقصودم اينه که رسما تو حجله عروسي مي‌ره. اما دفعه سوم‌شه که زن مي‌گيره. يعني معصومه، زن سوم بابامه! خدا سايه‌اش رو از سر ما کم نکنه، خيال نمي‌کنم حالا حالاها بابام خودشو از تک و تا بندازه. . .»
 

نام «عباس پهلوان»، براي خيلي از ما، بيشتر با ياد «مجله فردوسي» در دوره‌هاي آخر انتشار آن در ايران همراه است. و بعد اولين مجموعۀ داستان‌هاي کوتاه او که «شب عروسي بابام» نام داشت و اول بار در سال 1340 منتشر شد. از او بعدتر سه مجموعه داستان ديگر، با نام‌هاي «شکار عنکبوت»، «نادوريش» و «مرگ بي‌وسائل» به‌چاپ رسيد.

نثر و طرح داستان‌هاي عباس پهلوان، رنگ و شتابي ژورناليستي يا روزنامه‌نگارانه دارد. انگار که سردستي نوشته شده باشند و قرار بوده که در آخرين ساعت به چاپخانه برسد! زبان او نشات گرفته از زبان مردم کوچه و بازار و گفت‌وگوي آدم‌هاي قصه‌هاي او غني از اصطلاحات روزمره، ضرب‌المثل‌ها و تکيه‌کلام‌هاي رايج همان مردم است.

در داستان کوتاه «شب عروسي بابام» جدا از اين زبان محاوره، عادات و سنت‌هاي مرسوم در نزد مردم اين قشر از جامعه را هم مي‌بينيم. از سفرۀ حضرت صغرا، و حمام رفتن دست‌جمعي داماد و دوستانش، تا جشن عروسي‌هايي که با رقص تخته‌حوضي همراه است و رسم پشت در حجله ايستادن زن‌ها و از ايندست که ما همه را از چشم پسربچه‌اي ده ـ دوازده ساله شاهد هستيم و از زبان او مي‌شنويم.

داستان کوتاه «شب عروسي بابام»، با همۀ هيجان و شوخ و شنگي ماجراهاي آن، در ضمن غم‌نامۀ زن ايراني نيز هست، مادر «جمال» [راوي قصه] يکي از نمونه‌هاي آن است. زني که «لام تا کام» چيزي نمي‌گويد و چنان گم و کمرنگ، که جز در يک جمله و به اشاره‌اي گذرا، حتي در خود داستان هم ديده نمي‌شود. «. . . ياد روزي افتادم که تو بازار ارسي‌دوزا، مادرم منو گم کرده بود و داشتم از غصه مي‌مردم. . .».
روي ديگر اين سکۀ نارواج، «معصومه» زن‌باباي تازه و جوان است که دل در گروي «تقي»، آن جوان غزلخوان دارد و هنوز ياد آواز کوچه‌باغي خواندن‌هاي او را به‌خاطر دارد. «. . . از وقتي که بابام به کميسري عارض شد، بيچاره ديگه آواز کوچه‌باغي هم نمي‌تونه بخوونه. . .

این کتاب رو می تونید از انتشارات پرستو تهیه کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 9:25  توسط سعيده امين  | 

یادگاری روی بمب

 

عکس :سباستین شاینر

برداشت از سایت مهرگان

دیدن این عکس ها رو به افراد دل نازک توصیه نمی کنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:10  توسط سعيده امين  |