تبليغاتX
كنج

 

ماجراجو

 

تجربه بعضي چيزا تو زندگي نصيب هر كسي نمي شه. بعضي آرزوها از آدم خيلي دورند .نشستن تو يه سفينه و سفر ماه يا حتي مريخ  شايد از دايره ي تصور و خيال ما خارج باشه بخصوص اگه بخوايم واقع گرا باشيم.

 

شايد اگه حتي مثل انوشه انصاري 20 ميليون دلار هم داشتيم شجاعت رفتن به فضارو در رديف اولين ها نداشته باشيم.

 

اون اولين زن گردشگر فضايي خواهد بود كه قراره  14 سپتامبر از قزاقستان به همراه يه خدمه روسي راهي فضا بشه. انوشه  38 سالشه  كه از 18 سالگي وارد آمريكا شد و حالا به اتفاق همسرش مديريت يك شركت فعال رو در زمينه ي فن آوري و ارتباطات به عهده داره.

 

اول قرار بود كه يه تاجر ثروتمند ژاپني عنوان اولين رو بگيره اما ظاهرا در آزمايشات پزشگي تاييد نشد و حالا انوشه در ليست اصلي قرار گرفته.

 

براي انوشه انصاري آرزوي موفقيت مي كنم و تحسين مي كنم اينهمه ماجراجويي رو.

 

نمی دونم شاید روزی رفت و آمد به فضا اونقدر عادی و قابل دستیابی باشه که این آرزو برام خندآور باشه. البته اگر یه ورژن جدید از ژول ورن پیدا بشه که تخیلاتش از منظومه شمسی فراتر بره و برسه به کهکشان ها....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 15:32  توسط سعيده امين  | 

تاريخ مرگ بعضي آدمها

 

تاريخ مرگ آدمها خيلي مهم است. البته نه آدمهاي معمولي و بي آزاري مثل ما ، منظورم كساني كه رد پايشان هنوز در تاريخ مانده است چه اينكه آغشته به خون هم باشد. براي بعضي اين تاريخ معني دار و جالب است. مثل تاريخ مرگ شعبان جعفري ملقب به شعبون بي مخ كه ديروز 28 مرداد روزي كه 53 سال قبل از اون در سناريوي كودتاي سياه نقش بزن بهادر رو به عهده داشت . ديروز شعبان جعفری در آمریکا مرد.  

شعبان جعفری از باستانی کاران مشهور ایران و از بازیگران وقایعی که به سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق در 28 مرداد 1332 انجامید، در سن 85 سالگی در بیمارستانی در شهر تارزانای کالیفرنیا از دنيا رفت. سهراب اخوان که مشغول ساختن فیلمی درباره زندگی شعبان جعفری است در مصاحبه با رادیو فردا گفت: سه سال است مشغول ساخت این فیلم هستم و امیدوار بودم در زمان حیات ایشان آماده شود، اما متاسفانه امروز احساس کردم باید یک برگ آخری نیز به این فیلم اضافه شود و نام فیلم را هم بنا به گفته خودش که گفت: اینجا آخر خط است، گذاشتیم «آخر خط». سهراب اخوان گفته كه درباره نقش آقای جعفری در رویدادهای 28 مرداد به کرات و ساعت های طولانی با وي صحبت کرده و ایشان یک مخالفت علنی به صورت برنامه ریزی شده نداشته با آقای مصدق، بلکه او یک وفادار واقعی به شاه بود و در قلبش یک شاه وجود دارد به عنوان یک سمبول مملکتی و وقتی دید شاهش را دارند بیرون می کنند، خلقش تنگ شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 11:58  توسط سعيده امين  | 

اینم از همای سعادت

 


 

نمي دانستم پرنده اي كه سالها منتظر فرودش روي شانه هايم بودم لاشخوري1/1 متري ست كه حوالي منطقه ي سيستان و بلوچستان پرواز مي كند. در ايران ما از هما پرنده اي كه سعادت همراه خود مي آورد ياد مي شود. حتي در محاورات روزانه به شوخي و طعنه مي گوييم:" پس اين هما خانم كي تشريف ميارن.. شونه هام خشك شد". 

اما اين همايي كه اينقدر انتظارش را مي كشيم در واقع لاشخوري شبيه به يك شاهين عظيم است كه هنوز هم در طبيعت ايران و به‌ويژه منطقه استان سيستان و بلوچستان ديده مي‌شود.همان پرنده اي كه مثل ققنوس در اساطير ايران صاحب كرامت است.

صادق هدايت نيز در مورد هما نوشته است: «جمعي گفته‌اند كه آن كركس است كه مردار خورد و از آن جنس بسيار است به هماي سعادت معروف است. چنانچه گويند سايه آن بر هر كس افتد، پادشاهي و دولت يابد و لغت همايون هم كنايه از اين معني است. اينكه عوام در موقع تشكر مي‌گويند خدا سايه شما را از سر ما كم نكند، اشاره به همين مسئله دارد.»

هما لاشخوري است كه بيشتر به يك شاهين عظيم شباهت دارد. طرح مشخص بدن در حال پرواز، اين پرنده را از ساير لاشخورها متمايز كرده است.

بال‌هاي هما دراز، كم‌عرض و زاويه‌دار است و دمي بلند، لوزي شكل و تيره رنگ دارد. سطح پشتي، بال ها و دم آن سياه مايل به خاكستري و سرش به طور كلي نخودي رنگ است.

اطراف چشم و ناحيه پس منقار سياه رنگ است كه به يك دسته موي سياه ريش مانند در زير منقار منتهي مي‌ شود.

سطح شكمي نارنجي مايل به زرد و ناحيه سينه به طور واضح نارنجي رنگ است كه با بال‌هاي تيره تضاد خاصي را نشان مي‌‌دهد.

 نابالغ اين پرنده، سروگردني تيره دارد. هما از لاشخورهاي ديگر فعال‌تر و معمولا تك‌زي است.

طول بدن آن يك تا 1/1 متر است و بيشتر در كوهستان‌هاي مرتفع و دورافتاده زندگي مي‌كند و در غارهاي مشرف به پرتگاه‌ها آشيانه مي‌سازد.

از ديگر زيستگا‌ه‌هاي اين گونه زيستي، پارك ملي لار و بمو و منطقه حفاظت شده دنا است.

این هم از همای سعادت ! مراقب شانه هايتان باشيد كه هما رويش ننشيند.

منبع:

CHN

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 11:29  توسط سعيده امين  | 

                                                هیچی ، فقط هیچی

                                              80876-147 - Man And Woman Separated By Gap

چند سال قبل که تازه کار روزنامه رو از همبستگی شروع کرده بودم ،یکی از همکارام کتابی از محمد صالح علاء آورده بود با عنوان " همه چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند" . چون تا حالا ایشون رو به عنوان بازیگر می شناختم برام بسیار جالب بود که تو این کتاب چی نوشته. باورتون نمی شه وقتی کتاب رو باز کردم هیچی توی اون نوشته نشده بود . تمام صفحات کتاب سفید سفید بود....

این بود آنچه که مردان در مورد زنان می دونند: هیچی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 10:7  توسط سعيده امين  | 

میان دو درخت

دو درخت در حاشیه رود سن (پاریس 5 فوریه 2006)

دو درخت در کنار برج ایفل (پاریس 12 فوریه 2006
از این عکس چی میشه برداشت کرد؟
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:27  توسط سعيده امين  | 

تلق تولوق

این صدا چقدر آشناست؟

       صدای پای "من" است که می آید! هنوز زنده است؟

                  چه وقیحانه قدم بر می دارد این "من"

 

تلق تولوق

          این صدا چقدر آشناست؟ صدای پای "او" ست که می آید!

                    انگار که در می کوبد با آن پاشنه ی ۵ سانتی کفشهایش!

" چه لذت بخش است شنیدن صدای پاهای خودت، اگر بیادت بیاورد که تو زنده ای و زمین زیر پایت"

توضیح: کفشهای من همیشه صدا داره

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 9:18  توسط سعيده امين  | 

 

بی ما

 

هميشه در آغاز رابطه، تا كه پيوندي شود، از خود بپرس:

آيا براي برقراري پيوند با اين آدم انگيزه‌هاي نهاني دارم؟

آيا عشق و مهر من مشروط است؟ آيا مي‌خواهم از چيزي بگريزم؟

آيا سر دگرگوني اين آدم را دارم؟

آيا اين انسان را براي جبران نقص خود مي‌خواهم؟

اگر پاسخ تو به هريك از اين پرسشها آري است، آن آدم را تنها بگذار. او بي‌تو آسوده‌تر است.

                                                      

                                                                                                     (لئو بوسكاليا )

 

 

شاید این پست رو برای این نوشتم که ما همیشه در آستانه دوستی های تازه هستیم پس بد نیست این سوالات رو از خودمون بپرسیم..

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:5  توسط سعيده امين  | 

آرزو كن!

                                                                                                                      

 91337-52 - Girl Wishing Upon A Star

 

معاشران گره از زلف‌ يار باز كنيد.

شبي خوش است بدين قصه‌اش دراز كنيد.

گفته است خدا به چنين شبي، شب جمعه اول ماه رجب، مرا بطلب و از من بطلب! و بايد خواند و طلبيد و آرزو كرد.

امشب ليله الرغائب، شب اولين جمعه ماه مبارك رجب است. ماه عاشقي، ماه مقدمه و ماه مقدم: روزهايي كه نبض كعبه بدان‌ها مي‌تپد.

امشب شب آرزوهاست و براي ما كه خيلي وقت بود كه رفرش نكرده بوديم، خانه تكاني كه خيلي وقت پيش بايد انجام مي‌شد، فرصتي است مغتنم.

مي‌داني و مي‌دانم كه صدايمان را خواهد شنيد و استجابت خواهد كرد، زودتر از آني كه در دايره تنگ تصورمان بگنجد.

گوش كن يك نفر آنطرف پنجره بسته تو را مي‌خواند

و نسيم. لاي اين پرده آويخته را مي‌كاود تا تو را دريابد

نور خورشيد كه از منزل پر مهر خدا آمده است

لب درگاه تو در يك قدمي مي‌ماند.

قلب اين پنجره از دست غم پرده به تنگ آمده است.

پرده را برداريم.

دل اين پنجره را باز كنيم

تا كه آن نور سپيد به سلامي آرام

لب اين قفل گره خورده به چشمان تو را باز كند

گوش كن يك نفر در تو، تو را مي‌خواند

و خدايت آرام در دل تنگ تو، آهسته تو را مي‌كاود ...

گاهي وقتي شك مي‌كنيم از خود مي‌پرسيم كه چگونه از ناشناختني چيزي طلب كنيم و مطمئن باشيم كه اين طلب به شكلي كه خود ناشناختني تشخيص مي‌دهد صحيح و خير است. در پاسخ بايد گفت كه ابتدا بايد خودمان را به مرحله‌اي از تهذيب نفس و ذهن و روح برسانيم كه بتوانيم تشخيص دهيم آرزويي كه بر زبان مي‌آوريم خيرخواهانه و درست است و يا بدخواهانه و ناصواب.

اين قدرت تشخيص در تمام انسان‌ها وجود دارد و همه مي‌توانند به‌طور فطري صواب و ناصواب را از يكديگر تشخيص بدهند.

بعد بايد به نوعي باور برسيم و آن برآورده شدن حتمي آرزو به محض بر دل راندن و بر زبان آوردن است. نبايد تصور كنيم كه براي برآوردن آرزو زمان و فرصتي لازم است تا زمان استجابت دعا برسد. بايد به روش سالكين طريق معرفت بر اين باور بود كه از همان لحظه مسير حوادث و اتفاقات عالم به گونه‌اي تصور مي‌شود كه آن آرزو حتما برآورده مي‌شود.

بعد از اين دو مرحله نوبت به تلقين اجابت مي‌رسد. تلقين به اين شكل كه بايد زيباترين و باشكوه‌ترين و پاك‌ترين موجودي كه مي‌توانيم تصور كنيم را در مقابل منظر چشم دل خود تصور كرده كه به ما مي‌گويد اين آرزو الساعه برآورده مي‌شود و تو ديگر نسبت به اجابت آن كمترين شك و ترديدي نداشته باش.

حالا كه شب آرزوهاست بياييد از همين امشب شروع كنيم. براي يكديگر دعاهاي خوب كنيم.

شب آرزوها بر شما مبارك

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:7  توسط سعيده امين  | 

خبر غیر رسمی!

یکی از دوستان که با دست اندر کاران توزیع روزنامه ایران رفاقتی داره به ما خبر داد که قراردادهای توزیع این روزنامه ملغا شده و گفته شده که طرفین قرار داد برای تسویه حساب به این روزنامه مراجعه کنند.

این یعنی اینکه به احتمال زیاد والبته متاسفانه (ایران) دیگه منتشر نمی شه.یعنی موسسه ایران تعطیل..!

البته ما دعا می کنیم که خبر درست نباشه...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 13:34  توسط سعيده امين  | 

شب عروسي بابام                                                                                                    

«. . . ـ جونم واستون بگه، بابام با اين‌دفعه، دو شبه که تو زندگي‌ش «صبح پادشاهي» رو مي‌بينه! مقصودم اينه که رسما تو حجله عروسي مي‌ره. اما دفعه سوم‌شه که زن مي‌گيره. يعني معصومه، زن سوم بابامه! خدا سايه‌اش رو از سر ما کم نکنه، خيال نمي‌کنم حالا حالاها بابام خودشو از تک و تا بندازه. . .»
 

نام «عباس پهلوان»، براي خيلي از ما، بيشتر با ياد «مجله فردوسي» در دوره‌هاي آخر انتشار آن در ايران همراه است. و بعد اولين مجموعۀ داستان‌هاي کوتاه او که «شب عروسي بابام» نام داشت و اول بار در سال 1340 منتشر شد. از او بعدتر سه مجموعه داستان ديگر، با نام‌هاي «شکار عنکبوت»، «نادوريش» و «مرگ بي‌وسائل» به‌چاپ رسيد.

نثر و طرح داستان‌هاي عباس پهلوان، رنگ و شتابي ژورناليستي يا روزنامه‌نگارانه دارد. انگار که سردستي نوشته شده باشند و قرار بوده که در آخرين ساعت به چاپخانه برسد! زبان او نشات گرفته از زبان مردم کوچه و بازار و گفت‌وگوي آدم‌هاي قصه‌هاي او غني از اصطلاحات روزمره، ضرب‌المثل‌ها و تکيه‌کلام‌هاي رايج همان مردم است.

در داستان کوتاه «شب عروسي بابام» جدا از اين زبان محاوره، عادات و سنت‌هاي مرسوم در نزد مردم اين قشر از جامعه را هم مي‌بينيم. از سفرۀ حضرت صغرا، و حمام رفتن دست‌جمعي داماد و دوستانش، تا جشن عروسي‌هايي که با رقص تخته‌حوضي همراه است و رسم پشت در حجله ايستادن زن‌ها و از ايندست که ما همه را از چشم پسربچه‌اي ده ـ دوازده ساله شاهد هستيم و از زبان او مي‌شنويم.

داستان کوتاه «شب عروسي بابام»، با همۀ هيجان و شوخ و شنگي ماجراهاي آن، در ضمن غم‌نامۀ زن ايراني نيز هست، مادر «جمال» [راوي قصه] يکي از نمونه‌هاي آن است. زني که «لام تا کام» چيزي نمي‌گويد و چنان گم و کمرنگ، که جز در يک جمله و به اشاره‌اي گذرا، حتي در خود داستان هم ديده نمي‌شود. «. . . ياد روزي افتادم که تو بازار ارسي‌دوزا، مادرم منو گم کرده بود و داشتم از غصه مي‌مردم. . .».
روي ديگر اين سکۀ نارواج، «معصومه» زن‌باباي تازه و جوان است که دل در گروي «تقي»، آن جوان غزلخوان دارد و هنوز ياد آواز کوچه‌باغي خواندن‌هاي او را به‌خاطر دارد. «. . . از وقتي که بابام به کميسري عارض شد، بيچاره ديگه آواز کوچه‌باغي هم نمي‌تونه بخوونه. . .

این کتاب رو می تونید از انتشارات پرستو تهیه کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 9:25  توسط سعيده امين  | 

یادگاری روی بمب

 

عکس :سباستین شاینر

برداشت از سایت مهرگان

دیدن این عکس ها رو به افراد دل نازک توصیه نمی کنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:10  توسط سعيده امين  |