تبليغاتX
كنج

 

91305-02 - Psychedelic Woman

وسوسه

دوستي داشتم به اسم گيتي كه معتاد به كراك بود.چند سال قبل عكس جوونياشو نشونم داد .مي شد گفت كه زن زيبائيه.اما حالاتبديل به يه پير زن زشت و  بد قوارهشده. يادم مياد از ترامادول شروع كرد.

ديشب خواب ديدم كه جنازشو زير يه پل پيدا كردن(نمي دونم كدوم پل).صبح كه بيدار شدم حالم خيلي بد بود.ازش خبري ندارم.آخرين بار خونه ي مصي جون وقتي كه گردنبند طلاي اونو بلند مي كرد ديدمش. رفت و ديگه پشت سرشم نگاه نكرد. اون روز من و مصي كلي به حالش گريه كرديم.گيتي تا همين ۷ سال پيش براي خودش كسي بود.

دستم خيلي درد مي كنه.يه مشت ترامادول ريختم جلوم و با ولع بهشون نگاه مي كنم. كفري ام چون قيافه ي گيتي از جلوي چشمم كنار نمي ره.به خودم مي گم: من مثل اون نيستم.اون ديگه شورشو درآورده بود.فقط همين يه دونه! بقيه رو ميريزم دور.خوب با اين درد لعنتي چيكار كنم؟

مثل اينكه بايد به همون ناپروكسن و استامينوفن كدئينه بسنده كنم...!!! پوف

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 14:43  توسط سعيده امين  |