دوستي داشتم به اسم گيتي كه معتاد به كراك بود.چند سال قبل عكس جوونياشو نشونم داد .مي شد گفت كه زن زيبائيه.اما حالاتبديل به يه پير زن زشت و بد قوارهشده. يادم مياد از ترامادول شروع كرد.
ديشب خواب ديدم كه جنازشو زير يه پل پيدا كردن(نمي دونم كدوم پل).صبح كه بيدار شدم حالم خيلي بد بود.ازش خبري ندارم.آخرين بار خونه ي مصي جون وقتي كه گردنبند طلاي اونو بلند مي كرد ديدمش. رفت و ديگه پشت سرشم نگاه نكرد. اون روز من و مصي كلي به حالش گريه كرديم.گيتي تا همين ۷ سال پيش براي خودش كسي بود.
دستم خيلي درد مي كنه.يه مشت ترامادول ريختم جلوم و با ولع بهشون نگاه مي كنم. كفري ام چون قيافه ي گيتي از جلوي چشمم كنار نمي ره.به خودم مي گم: من مثل اون نيستم.اون ديگه شورشو درآورده بود.فقط همين يه دونه! بقيه رو ميريزم دور.خوب با اين درد لعنتي چيكار كنم؟
مثل اينكه بايد به همون ناپروكسن و استامينوفن كدئينه بسنده كنم...!!! پوف