خندیدم و گفتم: باشه باشه ( سگ جونم نه ؟)
نمی دونم صبورم یا بی خیال؟
گفت: چشم به هم بزنی این یه ماهم تموم شده.
گفتم: به خاطر روی ماه تو این یه ماهم طاقت میارم.
اپيزود اول:ديروز در تاكسي
مسافر:داداش صداي اون راديو رو بلن كن ببينيم خبره !
راننده: هنوز نيم ساعت به شروع بازي مونده...ولمون كن نتيجه كه معلومه...
مسافر: اينا بازي نمي كنن تو نميري ميرقصن وسط زمين
راننده: ما ادعا داريم فقط "پرتقالو پوست مي كنيم". ميرزاپور پيغام داده مردم مارو دعا كنن...آخه كسي اين حرفو ميزنه كه چپش پر باشه. فوتبال ما چي داره؟ ما مربي داريم پرتقالم مربي داره. اسكولاري ميدوني كيه ؟ مربيه سابق تيم برزيل. برانكو كيه؟
مسافر: بازيكن هاي ما تا خرخره رفتن تو پول . فقط ميگن به ما پول بديد همين چند وقت پيش بود كه احمدي نزاد ۱۸ ميليون نفري بهشون داد.
راننده: كاش فقط پول بود . يه سري عوضي گلوي فوتبال ما رو گرفتن.دايي و مايلي كهن ، پروين همه اطلاعاتيند. هيچكس جرات نمي كنه بهشون اخم كنه..
اپيزود دوم: دفتر روزنامه
راوي: هر چند باختيم اما خوب بازي كردند.
الهام : دو كلام از مادر عروس بشنويد.تو كه تو خيابون بودي بازي رو چطور ديدي؟
راوي: (خنده)ميرزا پور بد بازي نكرد.
سعيد: كجا خوب بود؟ توپ از بغل گوشش رفت تو دروازه؟ اون دوتا توپيم كه گرفت يه راست اومده بود تو سينه ش مي خواستي اونم نگيره؟ اونجا كه فردوسي پور ازش تعريف كرد اصلا توپ سمت دروازه نمي رفت .مردم ما فوتبال تماشا نمي كنند فقط گوش مي كنن ببينن گزارشگر چي ميگه؟
جواد: خطیبی چه توپايي رو گل نكرد.اه ديدي؟
سعيد: از اين توپا صدبار تو بازي استقلال و پرسپوليس زده بودها ؟ نمي دونم اينجا چرا شل شده بود.
راوي : ولي عجب بازي خشني بود؟
الهام: كعبي كه رسما تيم پرتقالو شل و پل كرد.
جواد: فقط تو بازي مي زدن تو سروكله ي هم. داور نديد كه كعبي با پا زد تو صورت فيگو.
سعيد: پرتقالم بيكار نبود جاي كفش دكو روي بازوي محمد نصرتي مونده بود.فكر كنم كه اين آخرين بازي تيم ملي ميرزاپور باشه...
هيچكس نميگه ما رفتيم جام جهاني. هيچكس نيست بگه ما چرا اينقدر غر مي زنیم؟!
|
6شرط ضمن عقد برای زنان | |||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||
اين روزها عاشق خدا بودن سعادتي ست كه نصيب هر كسي نمي شود. پيدا كردن يه عاشق هم سعادت مي خواد . كاملا اتفاقي با غلامرضا مرداني آذري آشنا شدم . وقتي فهميدم حاصل قلب عاشق پيرمرد احداث ۳۲ مدرسه مجهز ، دو خوابگاه و ۳ مدرسه شبانهروزيه، به خودم باليدم كه درهوايي تنفس مي كنم كه او هم نفس مي كشه.
پيرمرد تا حالا ۳۰ ميليارد تومان براي امور مدرسه سازي سرمايه گذاشته. به همراه دو برادرش كريم و علي كه آنها هم خير هستند در آمريكا تجارت موفق مواد غذايي مي كنه. در ايران صاحب شركت سرد سازي ميراكو است. نيت كرده يك سوم از سود تجارتخانه اش را بريزد به پاي مردم.چه دريا دلي ست اين مرد...
وقتي خاطرات ديدارش با شاگرد هاي مدرسه اش را مي گفت از شوق گريه مي كرد. باورم نمي شه مردي كه تمام عمر در دريايي از سكه ، دلار و اعتبار بانكي شنا كرده اينقدر از شادي دل دانش آموز روستايي ذوق كنه..
گزارش رو براي همشهري بين الملل گرفتم وقتي چاپ شد به همراه عكس لينك ميدم..






به رغم خیانت درز های دیوار
و لشکر کشی آفتاب نیمروز
شبانه خود ساخته ام را هیچ چیز تهدید نمی کند
وسعت ظلمت من، شعاع نور را می بلعد
اتاق بی پنجره ام همیشه شب است
و آسمانش پر ستاره
و به لطف چکه های سقف ،باران هم دارم
شب و نم نم باران و ستاره
ای ماه من در این آسمان تو را کم دارم..
شعر از سروش کریمی
سلسله نشست هاي «نقد كتاب پنجم» از اين پس به مديريت كامران محمدي –نويسنده و روزنامهنگار- در كافه تيتر برگزار خواهد شد.
اين نشست ها به نقد و بررسي آثار داستان نويسان نسل پنجم مي پردازند. پيش از اين نيز تنها يك بار در نشست هاي مداومي كه با عنوان «داستان خواني نويسندگان نسل پنجم» روز هاي دوشنبه در «كافه 78» برگزار مي شد، نسلي از نويسندگان كشورمان با نام نسل پنجم ناميده شدند. ابتكار اين نشست ها و عبارت نسل پنجم در آن روزها نيز از آن كامران محمدي بود.
عبارت نويسندگان نسل پنچم به نام كامران محمدي گره خورده است. كامران محمدي نويسنده مجموعه داستان «خدا اشتباه نميكند» و روزنامه نگاري است كه او را بايد در شمار تبيين گران مفهوم ميني ماليسم در ايران به حساب آورد.
حال نخستين نشست نقد كتاب پنجم كه قرار است روز جمعه 12 خرداد ماه، رأس ساعت 18 برگزار شود به نقد و بررسي مجموعه داستان «چوب خط» اثر محسن فرجي مي پردازد. بهناز علي پور گسكري به عنوان منتقد در اين نشست درباره چوب خط صحبت مي كنند.
برداشت از وبلاگ ایستگاه
توی تاکسی نشسته بودم.دود سیگار جناب راننده می خورد توی صورتم. جرات نمی کردم تذکر بدم چون یا باید پیاده می شدم یا سکه ی روی یخ!
مسافر کنار راننده با ته لهجه ی ترکی از هر دری صحبت می کرد:( جناب شنیدم گراره بنزین جرون بشه یعنی دو نیرخی . بابا روشون نشد بجن قوپونی).
مسافر حرف می زد راننده هم سر تکون می داد
( داداش از پس فردا باید جم کنوم بریم داهات ! زندجی تو این خراب شده مصیبت شده. از صب کار می کنو آخرشم بهت می جن سوکس چ چ ! )
راننده :( داداش شنیدم تو تبریز تظاهرات شده مردم ریختن شیشه مغازه ها رو شکوندن)؟
مسافر:( آره بابا خوب حق دارن دیجه! اون مرتیچه رو باید اعدام کنن. تهرانم نه باید بیارنش تربیز اعدامش کنن. غلط کرده فش داده عکس چشیده ..خوبه ما ام بجیم پارس دیلی ایت دیلی؟( زبان فارسی زبان سگه)
این دقیقا دیالوگی بود که وقتی میومدم روزنامه توی تاکسی شنیدم....
مخلص عزیزان آذری زبان خودم ترکم ها....
انتشار کاریکاتور مصاحبه ی یه آدم با یه سوسک هم روزنامه ی ایران رو به توقیف کشاند و هم مانا نیستانی و مهران قاسم فر رو. سوسکی که به زبان لاتین با خطاب به یه آدمی که با زبان سوسکی صحبت می کرد گفته نمه نه؟ (چی گفتی).
البته اگه خوب به کاریکاتور دقت کنید متوجه می شید که نویسنده و کاریکاتوریست قصد هیچ گونه اهانتی رو به اقوام ترک نداشتند.همکار عزیز ما فقط قصد داشت که ماجرای مذاکره با آمریکا و نامه ی احمدی نژاد به بوش رو در شرایطی که دو کشور زبان همدیگه رو نمی فهمند نقد کنه. این سومین باریه که ایران توقیف می شه اما چون یه روزنامه ی دولتیه چند روز بیشتر طول نمی کشه فقط همکارای خوبمون تو ایران فرصت می کنن چند روز برن مرخصی
خبر کاملتر در ایلنا و بازهم ایلنا
سال گذشته به خاطر نامه ای از خاتمی که صحت آن هرگز تایید نشد در اهواز مختصر کشت و کشتاری براه افتاد.شایع شده بود که در نامه ی خاتمی بحث اخراج اعراب از خوزستان و جایگزینی توسط بختیاری ها مورد بررسی قرار گیرد. به هر حال موضوع فیصله پیدا کرد . دیروز در تبریز هم مشابه همین درگیری سر کاریکاتور اتفاق افتاد که اگر من جای پور محمدی وزیر کشور بودم به جای دامن زدن به دعوا و تشویق آذری ها به واکنش ، ماجرا رو با درایت بیشتری فیصله می دادم...